اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
498
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و در كار ساختمان كوشش كرد تا مردم كاخها و سراها بنا كردند و بازارها بپاشد . سپس از قاطول به سامره كوچ كرد و در همان جايى كه دار العامه است توقف كرد و آنجا ديرى از نصارى بود ، پس زمين را از اهل آن دير خريد و گرداگرد آن خط بركشيد و آنگاه بجاى قصر معروف به « جوسق » در كنار دجله رفت و آنجا چندين كاخ براى فرماندهان و منشيان بنا كرد و آنها را با سمهاى آنان ناميد و در طرف شرقى دجله نهرها كند و عمارتها ساخت و دولابها و چرخابها بر سر نهرها نصب كرد و خرما بن و نهالها از ديگر شهرها بانجا حمل نمود ، و آغاز آن كار در سال 221 بود ، و قريه ها ساخت و از هر سرزمينى مردم را بانها منتقل ساخت و بايشان دستور داد تا شهر خود را عمارت كنند و مردمى را براى ساختن كاغذ از مصر آورد اما كاغذى كه ساختند به خوبى كاغذ مصر در نيامد . پس از آنكه نيروى بابك بالا گرفت و محمد بن بعيث هم از وى پيروى كرد ، و عصمت كردى فرمانرواى مرند هم بفرمان وى بود ، معتصم طاهر بن ابراهيم برادر اسحاق بن ابراهيم عامل شهر را فرستاد و او را دستور جنگ با آنان داد ، پس چون از راه رسيد ، ابن بعيث به معتصم نوشت و گزارش داد كه بفرمان وى و در فكر چاره كار بابك و ياران او است ، سپس با عصمت كردى فرمانرواى مرند مكر كرد و دختر او را تزويج نمود و رهسپار مرند شد ، پس او را به خانه خود دعوت نمود و در حال ميگسارى بر او و همراهانش حمله برد و چون مست شدند شبانه آنان را بقلعه اى بنام « شاهى » حمل كرد و سپس آنها را نزد معتصم فرستاد ، پس معتصم او را جايزه داد و عطيه بخشيد ، چه او طاهر بن ابراهيم را از كار خود با خبر ساخته و از او خواسته بود كه براى فرستادن ايشان آهن و استر نزد وى فرستد و طاهر چنان كرد پس آنان را نزد معتصم فرستاد و خبر ايشان را بوى نوشت و معتصم با اسحاق درشتى كرد و گفت : نزد برادرت چيزى نمىبينم و مردانگى را جز نزد ابن بعيث نمىبينم .